در شهر رامفورد همیشه بوق قطارها صدایشان بلند می شود، اما در این روز خاص مانند یک ریتم موسیقی زیبا به گوش می رسند، این صداها تا لندن هم طنین انداز می شود، حتی در لندن هم کسی از شنیدن این سمفونی تعجب نمی کند و همگان می دانند که این صداها بیانگر این است که زادروز تونی آدامز فرا رسیده....

به گزارش فرتاک ورزشی،

ابوالفضل کریم آبادی (صدر )؛ مرد های کهن سال راه آهن رامفورد که زمانی در دوران جوانی مشغول کار بودند، قطعا تونی را می شناسند، بهتر از پدر و مادرش، گفته اند بد اخلاق بوده اما عاشق هم بوده، گفته اند او به تمامی مسافران سلام می کرده، تمرین رفته و بعد تمرین به راه اهن آمده و با ما صحبت می کرده، منتظر قطار بوده، یکی پس از دیگری و او داستانش را برای ما تعریف می کرده و حتی آرزو هایش را. زیبا بودند و آرزو هایی که قشنگ تر هم شد و ما به چشم دیدیم و لبخند می زدیم، می خندیدیم، همانا بسیاری اشک هم ریختیم.

آفتاب طلوع می کرد، بالای یک کوه ثابت می ماند و کره خاکی هیچ حرکتی نمی کرد، آفتاب هم برای تماشای او ثابت می ماند، آن ها نظاره گر یک انسان بودند که مانند یک کوه بود، کوه بزرگ! یک انسان که غیرت و تعصبش هرگز مثال زدنی نیست، کسی که از طلوع تا غروب در توپچی ها ماند، هرگز خانواده خودش را ترک نکرد.

او ماند و ماندگار شد. او ماند و افسانه شد، تمام جان طرفداران، همه خوشی آن ها، و حال باید افسانه را ورق زد، از تونی بگوییم و بگوییم، لذت ببریم و خاطرات را مرور کنیم.

آدامز، تجدید خاطره با کوه افسانه ای هایبری...

زمانی که به آرسنال پیوست چهارده سالگی خود را سپری می کرد. از او به عنوان آینده توپچی ها یاد می شد، کسی که می تواند جزو بزرگان آینده باشد.

نوجوان بزرگ شد، روز به روز، تعصبی تر و جنگجو تر، گفته بودند فیلمش را اگر بسازند قطعا باید فیلم های تاریخی با فوتبالی را یکی کنند و ساعت ها فکر کنند تا بتوانند شخصیت او را توصیف کنند.

تونی در کنار لی دیکسون، نایجل  وینتربرن، استیو بولد خط تدافعی که تشکیل داده بودند که کابوس هر تیمی بود.

دیواری که گذر از آن ها ترسناک بود و غیر ممکن. طرفداران عاشق او بودند، کم کم زمزمه این که او خدای آن هاست بر لب ها جاری می شد.

اما ترس داشتند، از آدامز و البته نه به علت اینکه آن ها را تنها بگذارد، بلکه مصرف مشروبات الکلی توسط یک فرد جوان و آن هم با استعداد که او را نابود می کند، برای طرفداران ترس داشت.

حالت مستی، دعوا های شبانه، درگیری با روزنامه نگاران تلخ بود اما با این وصف آدامز در مستطیل سبز متفاوت بود، با او زمان به زیبایی گذر می کرد، خیال همگان راحت بود.

زمانی که لبخند می زد، طرفداران شادی می کردند و زمانی که غمگین بود، طرفداران برای او اشک می ریختند.

ونگر آمد، آدامز را تغییر داد، او چنان تغییر کرد که برای بسیاری تعجب آور بود، مانند طلوع خورشید در شب.

رهبر توپچی ها زمانی که  پادشاهی خود را در لندن می دید توسط بابی رابسون از جام جهانی ۱۹۹۰ کنار گذاشته شد، بحث برانگیز ترین تصمیم رابسون بزرگ و تلخ ترین روز های آدامز، روز های تلخ ادامه داشت، کابوس آدامز و مصدومیت نحس که گریبان گیر او بود باعث شد یورو ۹۲ را هم از دست بدهد.

آدامز بازگشت، دیگر اعصبانی نبود، دیگر الکل مصرف نمی کرد، مرکز خیریه تاسیس کرده بود و درگیری صورت نمی گرفت، بسیار دوست داشتنی و جذاب تر از قبل، کاپیتان سه شیر ها  دیگر نبود، پادشاهی انگلستان از او گرفته شده بود، به الن شیرر رسیده بود اما با خداحافظی اسطوره گلزنی چون آلن شیرر، باری دیگر پادشاهی به آدامز رسید. اتفاقی که قبل تر از این ها باید به او می رسید.

آدامز بعد از دریافت بازوبند کاپیتانی گفت: زمانی که شیرر کاپیتانی را از من گرفت، خشمگین بودم، اما به علت عشق به طرفداران هرگز بروز ندادم، زیرا ادم خوبی شده بودم.

سال ۲۰۰۲ یعنی  داستان عظمت توپچی ها، یعنی بالا سر بردن جام قهرمانی توسط آدامز بزرگ، لمس شدن جام توسط دستانش، و علاوه بر قهرمانی در لیگ، کسب جام حذفی و سالی رویایی برای ونگر و تونی آدامز و تمامی ستارگانی که هر کدام داستان زیبایی دارند.

اگرچه آدامز به علت عارضه کمر درد نیمی از فصل را از دست داده بود، قدرت همیشگی را نداشت، کوه همیشگی نبود، و باید می رفت، زمان جدایی فرا رسیده بود‌.

از راه آهن رامفورد تا آخرین گل در ومبلی قدیمی مقابل اوکراین و ۶۰۰ مین بازی مقابل آلمان یک رکورد خارق العاده به حساب می آمد. دریافت نشان امپراطوری بریتانیا که هر کدام هزاران صفحه در کتاب افسانه ها دارد.

تونی آدامز فردی که هرگز از یاد توپچی ها نخواهد رفت، سوت قطارها چنین اجازه ای نخواهند داد...

برای ورود به کانال تلگرام فرتاک ورزشی کلیک کنید.