روایتی تراژیک از فوتبالی که متولی ندارد.

مسعود عطری

داستانِ اختلاف نظرها و درگیری های چندسال اخیر کی روش و برانکو همچنان سوژه داغ محافل خبری و صدالبته یک کلیدواژه پربازدید در فضای مجازی است. موضوع پرحاشیه ای که هر روز ابعاد گسترده تری به خود می گیرد و بدون شک، فوتبال ملی و باشگاهی ما را تحت تاثیر قرار داده است. حالا خبر رسیده که فدراسیون فوتبال و کمیته اخلاق هم به ماجرا ورود کرده اند و محمدرضا ساکت، دبیرکل فدراسیون فوتبال با ارسال نامه ای به باشگاه پرسپولیس، رسماً به برانکو اولتیماتوم داده که سکوت اختیار کند و علیه کارلوس کی روش سرمربی تیم ملی مصاحبه نکند تا تمرکز تیم ملی در آستانه جام ملت های آسیا از بین نرود. با هم مروری خواهیم داشت پیرامون این موضوع و اتفاقات مربوط به آن، البته تا جایی که حوصله تان سر نرود.  

 

قصه از کجا شروع شد؟

همه چیز از خرداد 95 و نامه معروف فدراسیون به باشگاه ها شروع شد. نامه ای که طی حکمی به صراحت از آنها خواسته بود، دوهفته پایانی خردادماه را به بازیکنان ملی پوش خود استراحت بدهند. اجبار یا دستوری که در همان ابتدای امر به مذاق خیلی از مربیان لیگ برتری خوش نیامد و با مخالفت آنها روبرو شد. در این میان تنها مربی که علنی و آشکارا در مقابل این نامه ایستاد برانکو بود. او حتی برای اینکه قاطعیت خودش را در این مساله به رخ بکشد در یک اقدام سخت گیرانه اعلام کرد ملی پوشانی که در تمرین های پرسپولیس شرکت نکنند جریمه خواهند شد، چراکه معتقد بود آنها از باشگاه پول می گیرند و زمانهایی که در اردوی ملی نیستند وظیفه دارند تابع باشگاه باشند نه تیم ملی !  

 

چه کسی درست می گوید؟

البته برخی از جمله نگارنده متعقدند که هم درخواست فدراسیون (بخوانید کی روش) برای استراحت دادن به بازیکنان، فنی و معقول بود و هم مخالفت برانکو با تمرین نکردن دوهفته ای آنها با باشگاهشان، اما نکته ای که بیش از همه چیز در این بین خودنمایی می کند نبودن یک مدیریت صحیح -برای کنترل کی روش و برانکو- چه در بدنه فدراسیون و چه در مدیریت باشگاه پرسپولیس بود که سبب شد دامنه اختلافات، هر روز و با هر اتفاق تازه ای گسترده تر شود و این دو مربی خوش فکر و کاربلد خارجی برای هر موضوعی روبروی یکدیگر بایستند و برای هم بیانیه صادر کنند.   

شاید بگویید کی روش و برانکو بچه نبودند که کسی بخواهد آنها را مدیریت کند و یا برایشان خط مشی رفتاری و گفتاری تعیین کند اما واقعیت این است که ما کی روش و برانکو را دو انسانِ مدیر، مدبر و کاربلد می دانیم اما ویژگی های انسانی آنها همچون خشم، عصبانیت، غرور، لجبازی، رقابت، حسادت و میل به برتری جویی و خویشتن خواهی را نادیده می گیریم و فکر می کنیم چون آنها سرمربی تیم ملی و یا باشگاه بزرگی چون پرسپولیس هستند حق ندارند اشتباه کنند.  

 

سیاستِ غلط یارکشی!

نکته مهم تر از اشتباهات کی روش و برانکو، سیاست غلطِ یارکشی و جبهه گیری در فرهنگ و بخصوص فوتبال ماست که در پی آن یک گروه نه بخاطر دلایل منطقی و درست، بلکه بخاطر تسویه حساب با فرد مورد نظرشان، حامی یک شخص می شوند و در تقابل با دیگری صف آرایی می کنند و این خود سبب می شود آتش اختلاف و دشمنی شعله ورتر شده و دیگر به راحتی قبل نشود مشکلات به وجود آمده را حل و فصل کرد.  

بطور مثال در این مورد خاص، شاهد واکنش ها و مصاحبه های چهره های معروف فوتبالی بودیم که عمدتاً طرف برانکو را گرفته بودند و با مواضع کی روش مخالف بودند. افرادی همچون علی کریمی، محمد مایلی کهن، امیر قلعه نویی، خداداد عزیزی و خیلی های دیگر که اگر به سایت های خبری رجوع کنید شاید یک لیست چندده نفری از این افراد پیدا کنید که هر اظهار نظرشان، خود باعث تولید یک بیانیه از سوی سرمربی تیم ملی می شد و بجای اینکه عزمی باشد که این غائله هرچه زودتر فیصله پیدا کند هر روز شاخ و برگ جدید تری هم به آن اضافه می شد.  

 

دفاع کورکورانه فدراسیون  و جبهه گیری هواداران!

روی بدتر قضیه اما دفاع کورکورانه فدراسیون از عملکرد کارلوس کی روش در مقابل برانکو بود که سبب شد هواداران فوتبالی بخصوص هواداران پرسپولیس در مقابل آن دست به حمایت گسترده از تیم باشگاهی خودشان بزنند و در برابر سرمربی تیم ملی جبهه گیری کنند. مسئله ای که باعث افت کیفیت هواداری و دودستگی در حمایت از تیم ملی کشورمان شد و هنوز هم که هنوز است تیم ملی و مخصوصاً سرمربی پرتغالی این تیم برای خیلی از هواداران پرسپولیس آن محبوبیت گذشته را ندارند و دلیل این مساله باز هم چیزی جز سوء مدیریت در فدراسیون فوتبال نبوده و نیست.

دکتر علی شریعتی جمله زیبایی دارد با این مضمون که «اگر می‌خواهید حقیقتی را خراب کنید، خوب به آن حمله نکنید، بد از آن دفاع کنید» و این جمله دقیقاً مصداق بارز عملکرد فدراسیون فوتبال ماست با این توضیح که آنها تلاش می کنند از کی روش و عملکردش در مقابل مربیان لیگ برتری یا منتقدانی همچون برانکو دفاع کنند درصورتی که وظیفه فدراسیون بعنوان متولی فوتبال کشور حمایت از هر دوجبهه و ایجاد تعامل میان طرفین است نه جانبداری و طرفداری و بعضاً سرکوب و اولتیماتوم به منتقدان برای سکوت در مقابل سرمربی تیم ملی! آنهم به دلیل نزدیک بودن جام جهانی، جام ملت ها و یا هر مسابقات دیگری! 

 

نقش رسانه ها در اتفاقات اخیر !

رسانه ها هم بعضاً با حب و بغض، حمایت های کورکورانه و انتقادهای سطحی و مقطعی شان، نقش موثری در تازه ماندن و داغ شدن این تنش میان کی روش و برانکو ایفا کردند. باید بپذیریم که خیلی از رسانه ها  در این اتفاق، الزاماً به دنبال آشتی و صلح طرفین نبودند چراکه شواهد نشان می دهد ماهی گرفتن از این آب گل آلود منفعت بیشتری برایشان داشت و باعث بیشتر دیده شدن و بیشتر شنیده شدن شان می شد. برای همین هم جانبداری، طرفداری و انتشار اخبار جنجالی این حوزه و تحریک هواداران یکی از اتفاقات تلخی بود که در طول این سالها کارنامه بسیاری از رسانه ها را برای هواداران فوتبالی، چرک، سیاه و زشت کرده است.   

بطور مثال عادل فردوسی پور در برنامه نود همواره در طول این سالها از حامیان درجه یک سرمربی تیم ملی بوده و هیچگاه در قالب انتقاد به کی روش برنامه ای نساخته است درصورتی که همین برنامه نود در دوران حضور مربیان وطنی در تیم ملی(مثل قلعه نویی )، یکی از منتقدان درجه یک آنها محسوب می شد.  

مثلاً آیتمی مثل میزان بالای دوندگی بازیکنان در دوران مربیگری قلعه نویی که از سوی این مربی بعنوان یک فاکتور مثبت در تیم ملی قلمداد می شد با طعنه و تمسخر فردوسی پور همراه بود، با این عنوان که دویدن و میزان بالای دوندگی تیم ملی آنچنان نکته مثبتی نیست و اگر قرار به دویدن باشد دونده سرعت می آوریم اما همین آیتم در زمان مربیگری کی روش یکی از نکات مثبت در سبک بازی تیم ملی قلمداد و دهها کلیپ و ویدئو برای اثبات آن تهیه و تنظیم شده است.  

 

سوء استفاده از جایگاه شخصی و پایگاه مردمی!

شاید از نگاه بالاتر، فدراسیون فوتبال مقصر اصلی جنجال های پیش آمده میان کی روش و برانکو باشد اما از این نکته نگذریم که کی روش و برانکو بعنوان اضلاع این درگیری، بدون شک از موقعیت های خود در راستای این تسویه حساب شخصی سوء استفاده های بسیاری کرده اند. کی روش با در دست داشتن سکان هدایت تیم ملی برای چندین سال پیاپی و برانکو بخاطر حضور در پرسپولیس یکی از تیم های پرطرفدار کشور، با داشتن پایگاه مردمی و اصطلاحاً گرم بودن پشتشان به حمایت های بی اندازه مردم به اختلافاتی دامن زده اند که اگر جایگاه فعلی را نداشتند هرگز چنین نمی کردند.  

پاسخ به این مساله هم واضح است که اگر کی روش مربی تیم ملی امید ما بود و یا برانکو مربی یک تیم بغیر از استقلال و پرسپولیس، هرگز شاهد کری خوانی و بیانیه دادن های بی شمار آنها نبودیم. نه به خاطر اینکه آنوقت منافعشان در هم گره نخورده بود بلکه بخاطر اینکه مثل حالا پایگاه مردمی نداشتند و صدایشان به این وسعت در فوتبال ما شنیده نمی شد.  

 

سرانجام و فرجام کار کجاست؟

هر روز که می گذرد شاهد ابعاد گسترده تر و بعضاً تکراری تری از این مساله هستیم و دیگر کار به جایی رسیده که فدراسیون فوتبال برای خاتمه دادن به این معضلِ فوتبالی، به برانکو و باشگاه پرسپولیس اولتیماتوم داده و پای کمیته اخلاق را هم پیش کشیده تا باز هم با یک رویکرد غلطِ چکشی و برخوردی قهری برای مدتی کوتاه (لااقل تا بعد از جام ملت ها) روی این اختلافات گسترده سرپوش بگذارد و چرخ لنگ فوتبال ما را با هرضرب و زوری که شده برای مدتی ولو اندک جلو ببرد غافل از اینکه این راهکار هرگز جوابگو نخواهد بود.

 

سخن آخر  

همه ما می دانیم که اینروزها حرف زدن از این اتفاق و این مساله، بشدت آزاردهنده شده اما باید پذیرفت که شوی نخ نما و سریال تکراری دعواهای کی روش- برانکو روایتی تراژیک از فوتبال بی در و پیکر ماست. فوتبالی که عملاً متولی ندارد و مدتهاست که به امان خدا رها شده است. فوتبالی که بزرگترین رویدادش دو صعود متوالی به جام جهانی و کسب چندتساوی و باخت آبرومندانه در این آوردگاه بزرگ بوده و هیچ وقت در سالهای اخیر پلن و برنامه ریزی مدونی نه برای ده سال بعد که برای سال آتی هم نداشته و در تمام این سالها بصورت دورهمی و حسینقلی خانی اداره شده است.   

با این اوصاف و طبق معمول، حرفی نمی ماند جز اینکه گفتنی ها را بگوییم و امیدوار باشیم که سکان هدایت ورزش ما روزی به دست مدیرانی بیفتد که فوتبال را به معنای واقعی کلمه بفهمند و از تمام پتانسیل های آن در راستای شادی و نشاط جمعی مردم استفاده کنند نه اینکه گوشه ای بنشینند و با کدخدامنشی به فکر حل مقطعی و ماستمالی مشکلاتی باشند که ریشه در نداشتن برنامه های استراتژیک و مدون چندساله دارند.

 

برای ورود به کانال تلگرام فرتاک ورزشی کلیک کنید.