پس از انتخاب اسکوچیچ این روزها افرادی به انتخاب او انتقاد می کنند.

به گزارش فرتاک ورزشی،

این روزها در مورد انتخاب دراگان اسکوچیچ‌ سرمربی کروات و سابق صنعت نفت آبادان،بعنوان سرمربی تیم ملی ایران ،حرف و حدیث های فراوانی درفضای فوتبالی کشورمان برسر زبان ها جاری است.

نوک پیکان انتقادات مربیان،کارشناسان و برخی افراد غیرمتخصص ابتدا فدراسیون فوتبال و کمیته فنی اش و الیته بیشتر خود اسکوچیچ را نشان رفته گرفته است.

دراین که میکانیسم انتخاب سرمربیان تیم های مختلف هرکشوری باهمدیگر متفاوت است،حرفی نیست و نوع انتخاب و افراد حاضر در کمیته فنی نیز در فدراسیون فوتبال با ایراداتی نیز همراه است نیز خالی از اشکال نیست؛اما آیا انتخاب مربیان در باشگاه های کشورمان خالی از اشکال است؟چرا منتقدین و کارشناسان سفت وسخت انتخاب اسکوچیچ که از قضا همیشه در بخش های مختلف ورزشی صدا وسیمای ایران حضور دارند و آن را ملک طلق خود می دانند،میکانیسم و شیوه انتخاب مربیان فوتبال را در باشگاه های کشورمان که قطع به یقین از بودجه دولتی ارتزاق می کنند،تاکنون مورد نقد و بررسی قرار داده اند ؟چرا از اخراج غیرمنطقی و عجولانه مربیان وطنی توسط مدیریت غیرفوتبالی باشگاه های کشورمان،دفاع نمی کنند؟مگر این کارشناسان عزیز ،مدافع منافع مربیان وطنی نیستند؟پس سکوت آنها به چه معنی است؟؟!!

دوستان همیشه نقد و بررسی  هر پدیده  و معضل و انتخابی زمانی پذیرفته است که ظرف مکانی و زمانی را نیز باید مد نظر گرفت و به اصطلاح یک طرفه به قاضی نرفت.

در شرایط تحریم و بی پولی بکار گرفتن مربی بزرگ خارجی از محالات است و ما هنوز به مربیان درجه دو خارجی فوتبال ملی و باشگاهی خود بدهکاریم و دریغ از راهکار.

و اما انتخاب مربیان داخلی همیشه باحواشی رنگی وووو،،دست به گریبانند.

به دوران مرحوم دهداری برمی گردیم که پس از بازی های آسیایی ۱۹۸۶ سئول، با اعتصاب و خروج بازیکنان نامدار تیم ملی  همراه شد،تا معلم اخلاق فوتبال ما، برای جام ملت های آسیای ۱۹۸۸ قطر،تیمی جوان و کم نام و نشان انتخاب کند.سپس پروین آمد و بیشتر همین منتقدان امروزی فوتبال علی اصغری را برای اسطوره فوتبال ایران،اختراع و ابداع کردند.

پس از برانکو ، قلعه نوعی جوان را بسمت سرمربی تیم ملی روانه جام ملت های سال ۲۰۰۷ مالزی کردیم و با دستان خود،او را تخریب کردیم.

سپس نوبت علی دایی جوان از راه رسید.او با شکست مقابل عربستان در آزادی جهت راهیابی به راه جام جهانی ۲۰۱۰ افریقای جنوبی  از بالا حذف شد.

قطبی نیمه وطنی برای جام ملت های ۲۰۱۱ قطر انتخاب شد. او پس ازناکامی ازدوحه راهی ژاپن شد تا برنامه مربیان وطنی بسته شود.

انتخاب اسکوچیچ که با توجه با داشته هایش درتیم های ملوان،فولاد و صنعت نفت(او زمان کوتاهی درخونه خونه فعالیت کرد و تیم نسبتا خوبی را بست) ،نتایج نسبتا قابل دفاعی دارد، پس در چنین شرایط سخت ودشواری اگر انتخاب این مربی کروات ایده آل نباشد،اما غیرمنطقی هم نیست.

دوستان صحبت ازاین می کنند که فدراسیون و کمیته فنی اش چرا قلعه نوعی را برای هدایت تیم ملی  انتخاب نکرد.

فدراسیون نشینان چندین وچند نوبت برای جذب قلعه نوعی با خود این مربی و مدیران سپاهان جلسه برکزار کردند،اما مدیریت باشگاه و فراتر ازآن، مدیرعامل کارخانه فولاد مبارکه اصفهان با جدایی قلعه نوعی بشدت مخالف کردند،آنها منافع باشگاه سپاهان را برمنافع ملی ترجیح و برتری دادند،اما داد و فریادی از کارشناسی و یا افراد خاصی بلند نشد که چرا باشگاه سپاهان منافع باشگاهی را بر منافع ملی ارجحیت داد؟؟!!!

از طرفی این حرف و حدیث نیز درفضای جامعه فوتبالی ما به گوش می رسد که قلعه نوعی خود نیز تمایلی برای گرفتن هدایت تیم ملی نداشت،زیرا او فکر می کند که صعود تیم ملی ازاین گروه بسیار سخت است،بنابراین چنین ریسکی را به جان نخرید ؛ قلعه نوعی اگر مایل به گرفتن سکان هدایت تیم ملی بود،با توجه به شناختی که جامعه فوتبال کشورمان از او دارد، کسی نمی توانست جلودارش شود .پس در این میان، گناه فدراسیون وکمیته فنی اش، چیست؟

فدراسیون گل محمدی را نیز برای هدایت تیم ملی امید درنظر گرفته بود،اما مالک شهر خودرو مخالفت کرد،منتقدین و کارشناسان آن زمان کجا بودند. آیا منافع ملی محلی از اعراب داشت ؟

سپس گل محمدی پیش از قبول مربیگری پرسپولیس، یکی از گزینه های نشستن روی نیمکت تیم ملی بود،اما او علنا اعلام کرد مربیگری درتیم ملی برای او هنوز زود است تا به دردی که قبلا قلعه نوعی و دایی گرفتارش شده بودند،مبتلا نشود، که البته حرفی است منطقی و قابل استناد.

وحید هاشمیان مربی متشخص و سربه زیر فوتبال ما تاکنون سابقه کار بعنوان نفر اول درهیچ باشگاهی درکشورمان را ندارد، بنابراین چگونه می توان چنین مسولیت خطیری که جای هیچگونه اشتباهی درآن وجود ندارد را به این جنتلمن فوتبال کشورمان داد.آیا خدای نکرده اگر در چنین مسولیتی ناکام شود،از او مهره ی سوخته ای نساخته ایم؟ اما او می تواند دستیار بسیاری مطلوبی برای اسکوچیچ دراین برهه حساس باشد،اما با وظایفی فراتر از دوران کاری اش با ویلموتس.او هم از بازیکنان تیم ملی شناخت خوبی دارد و هم از رقبای ما.

اما علی دایی برند فوتبال ما درسطح جهانی است،اما اگر دایی پست اداری و اجرایی فوتبال کشورمان را برعهده بگیرد،مطمئنا خدمات و کارایی اش برای رشد ، پیشرفت و ترقی کلیه ارکان فوتبال ملی و باشگاهی کشور به مراتب بیشتر و پربارتر خواهد بود.

حیف است دایی را روی نیمکت مربیگری مقید  کرد و مانور را از او گرفت.

توانایی ها، نام ، شهرت و برند دایی در مسند ریاست فوتبال کشور، می تواند مجددا سکوی پرتاب فوتبال ما و اعتبار دیرینه اش را  نه تنها در قاره کهن که در سطح فوتبال جهانی باشد‌.

ما باید بخوبی از توانایی های فرزندان  مخلص ،پاک و خدوم کشورمان درجاهای مهم و استراتژیک استفاده کنیم تا درمجامع آسیایی و بین المللی از منافع ملی فوتبال ایران دفاع کنند، و قطعا علی دایی یکی از افرادی است که می تواند در قامت یک مدیر قوی و شناخته شد جهانی ،دوباره اعتبار ازدست رفته فوتبال ما را به کشورمان برگرداند.

دوستان: فوتبال ملی ما در زمان و شرایط بسیار سخت وتعیین کننده ای قرار دارد.

 بیایید بجای انتقاد و ایراداتی که ازاسکوچیچ می گیریم که متاسفانه بیشتر آنها بوی منافع شخصی از آن به مشام میرسد،از او حمایت کنیم،زیرا دراین برهه بسیار حساس و تاریخی، حمایت کردن از اسکوچیچ،اساسا حمایت از منافع تیم ملی است که فراتر از رنگ ها و منیت ها و  متعلق به کلیه مردم ایران است.زیرا مردم ما با تیم ملی زنده اند و عاشق بی بدیل اویند، با برد او خوشحال میشوند و با شکست آن بشدت افسرده و غمگین خواهند شد. پس کاری کنیم که نسل های بعدی از ما به نیکی یاد کنند.

امین یزدانی

برای ورود به کانال تلگرام فرتاک ورزشی کلیک کنید.